روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

332

شرح شطحيات ( فارسى )

ديدم كه حسن و حسين را - رضى اللّه عنهما - بر پشت نشانده بود ، و بدست و پاى مىرفت . من گفتم : نعم الجمل جملكما ! » الحديث . ببين كه از حال و شور انبساط سيّد خوش‌دلان محبّت چون در مقام انس بدين چنين حركت خود را تسلّى شوق جمال ذو الجلال مىكرد ، چنانك با رومى و حبشى مطايبت كردى . از تحت اثقال برحاء وحى جمال قديم از عالم ربوبيّت سوى جهان عبوديّت گرائيدى ، گفتى « ارحنا يا بلال ! » ( 603 ) از بحر گرم چو باران عفو بباريدى ، تنگ‌دلان صحابه را به مزاحى خوش در صحراء انبساط درآوريدى ، با ايشان مزاح كردى . ابو هريره را گفتى « يا باهر ! » معاذ را گفتى « أنت صاحب الأذنين . » حسن را گفتى « يا صغير ! ما فعل البعير ؟ » مشكل جان عاشقان بدين حلّ انس نگار بگشادى ، و طوطيان زبان گرفته را در اقفاص اشباح دانه از سر افراح دادى . سرّ « لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ » « 12 » ملامتيان عشق است ، كه ايشان عروس احوال را در پردهء ملامت از اهل سلامت بپوشند ، و ستر بر مقامات خويش صد هزار حديث ناخوش از ناجنسان بنيوشند . اين مقام تنزيه است ، و توحيد در تقديس است . در بيخودى بحر توحيد است . اهل انس بر كون مبالات نكنند . از خوش‌دلى كم‌التفات باشند . براى رضاى دوست روسياهى دو جهان برگزينند ، تا از چشم اغيار درافتند ، و بسر مفرد فرد قديم را فرد شوند .

--> ( 12 ) لا أُقْسِمُ . . : سورهء 75 ( القيامة ) آيهء 2